«جریان حقیقت جاری است و هدایت الهی در دسترس . کسانیکه از آن پیروی کرده و در تبعیت از آن زندگی می کنند ، شاهد تغییر و تحولات الهی خواهند بود. کسانی که از آن تغذیه می کنند ، خود را تغییر یافته ، تجربه می نمایند.... برای آنکه به دریا نزدیک شوید باید از رودخانه پیروی کنید. گام به گام با آن پیش بروید . خود را در آن بیندازید و بگذارید به هر کجا و هر طور که جریان داشت ، شما را حرکت دهد .... این ، راه رسیدن به دریای الهی و مسیر نزدیکی به اوست .... کسانیکه در کنار رودخانه ایستاده اند و تنها به تماشای آن اکتفا می کنند و یا حتی از مشاهده ی آن غافلند ، نباید و نمی توانند شاهد نزدیکی به خداوند و وقوع تغییرات تعالی بخش باشند ....»
برگرفته از كتاب جريان هدايت الهي – استاد ايليا رام الله (پيمان فتاحي)
" شاه خفته"
وضعیت زندگی انسان به پادشاهی می ماند که در خواب است. پادشاه در خواب ، هویت و مقام خود را که پادشاهی و فرمانروایی است ، فراموش می کند. پادشاه خواب می بیند که دیگر پادشاه نیست.
ضعیف و ناتوان گشته ، محتاج و فقیر شده ، دیگر خبری از آن همه قدرت و جلال نیست ، می بایست مانند ضعیفان و محرومان زندگی کند. در رویای خود آرزو می کند که ای کاش پادشاه ميبود و زندگی شاهانه داشت. غافل از اینکه در حقیقت، هم پادشاه است و هم از زندگی شاهانه بهره مند، تنها در خواب و غفلت است.
طبیعی است که پادشاه بر اثر این رویاهای آزاردهنده رنج بکشد ، افسرده و مضطرب شود و بر اثر این رویاهای گاه شاد کننده و گاه ناراحت کننده ، دمی خوشحال و دمی در رنج و اندوه باشد. حتی ممکن است پادشاه در رویاهای خود برنامه ای را برای رسیدن به مقام و هویت پادشاهی ( طبیعت الهی ) طراحی و طی کند. در این صورت برای رسیدن به پادشاهی ( دروغین و توهمی ) خود به سال ها وقت نیاز دارد. در رویای خود ( در عالم توهم ) راه پادشاهی را می پیماید ، فرصت و نیروی خویش را بیهوده هدر می دهد. زیرا اگر بر فرض موفق هم بشود و در رویای خود به پادشاهی دست یابد ، بازهم شکست خورده و تنها به تصویری سراب گونه و پوچ دست یافته است.
به نظر شما بری اینکه این پادشاه در خواب ( انسان با طبیعت الهی ) دوباره به مقام پادشاهی خود دست يابد و دوباره زندگی شاهانه را تجربه نماید، چکار باید بکند ؟
برای اینکه پادشاه به لحظههاي ناپایدار رنج و لذت ، شادی و اندوه ، پستی و بزرگی خود پایان دهد ، چکار باید بکند ؟ ...
بسیاری از مکاتب بشری چنانند که گویی راه حلشان اینست که این پادشاه خوابیده در رویاهای خود مراحل پادشاهی را طی کند ، برای آن زحمت بکشد و کوشش کند تا بلکه در رویاهای خود به پادشاهی نایل شود. اما اگر برفرض بتواند در رویاهای خود چنینی مراحلی را طی کند ، آیا این پادشاهی ارزش دارد؟ آیا چیزی جز شکستی بزرگ است؟ زیرا حداقل مرگ ، او را بزودی از این رویا بیرون می آورد و پادشاه در می یابد ، آن زمان که باید بیدار می بود ، خفته بود ...
آنها حتما برای حل رنج ها ، فشار ها و گرفتاری هایی که در عالم توهم و رویا ، پادشاه با آنها روبه روست ، راه حل هایی را هم پیشنهاد می کنند. مثل ده ها و صد ها راه حلی که جاهلان عالم نما برای حل مسائل انسان ارائه داده اند.
راه حل یک چیز است و آن بیدار شدن از خواب.
اما حرکت بازگشت به خداوند چه می گوید؟ ساده ترین ، کوتاه ترین و تنها راه حل اینست که " پادشاه را از خواب بیدار کنیم " . اگر پادشاه لحظه ای از خواب برخیزد ، راهی را که قرار بود در رویاهای خود برای رسیدن به به پادشاهی در طول سال ها بپیماید ، در لحظه ای طی می کند. اصلا پیمودنی در کار نیست. پادشاه وقتی از خواب بیدار شد ، در می یابد که آن همه رنج و لذت زودگذر ، تنها رویا و توهم بوده . می بیند که نیازی به پادشاه شدن ندارد زیرا او هم اکنون پادشاه است.
نیازی به حل مشکلات خود ندارد. زیرا در زندگی شاهانه ی او اصلا مشکلی وجود ندارد. حرکت الهی می گوید : فقط کافی است پادشاه را از خواب غفلت بیدار کنید.
اما بیداری چگونه رخ می دهد ؟
برای بیدار شدن باید چشم ها باز شوند تا بتوانیم ببینیم. گوش ها نیز شنوا شوند تا بتوانیم بشنویم. باید ذهنمان هوشیار شود و از نا هوشیاری بیرون بیاییم تا وجود و هویت حقیقی و زندگي واقعي خود را درک کنیم. می بایست بیدار شویم . یا در یک آن و یا کم کم . راه بیداری و راه برخاستن از خواب اینست که به بیدار کننده گوش بسپاریم و به او پاسخی شایسته دهیم.
وقتی کسی از خواب بیدار می شود ( از خواب معمولی) ممکن است یکدفعه و ناگهانی و با یک تحریک و شوک از خواب بلند شود. اما به طور معمول ، فرد کم کم از خواب بیدار میشود. یعنی بیداری و هوشیاری از نقطه ای آغاز شده و لحظه به لحظه بیشتر می شود . فرد درخواب و بیداری قرار می گیرد و به تدریج خواب کمتر و بیداری بیشتر می شود تا جائیکه فرد کاملا بیدار و هوشیار می گردد . در مسیر هدایت الهی نیز چنین است. گاهی ( بندرت ) بیداری ناگهانی و فورا صورت می گیرد و گاه مسیر معمولی و طبیعی خود را می پیماید و لحظه به لحظه بیشتر می شود و پس از سالها بالاخره فرد به بیداری کامل می رسد ... همه ی پیامبران ، اولیاء و بزرگان ، نقش بیدار کننده را داشته اند. همه ی فرامین و اصول الهی در این جهت قرار دارند و مسیر هدایت الهی روندی است برای بیدارکردن انسانها.
اکثریت انسان ها ، مانند این پادشاه در خوابند . در خواب ، که همان برداشت ها و توهمات است، ده ها و صد ها مساله دارند ، سعیشان اینست که هر کدام از این مسایل را تک تک حل کنند. بنابراین به دستاویزها و راه حل ها ی مختلفی می چسبند . حالا گاهی در حل این مسایل توهمی موفق می شوند و گاهی شکست می خورند . غافل از اینکه هر مساله ، رویایی بیش نیست. شکست و پیروزیشان بیهوده است...
انسان دارای اقندار الهی است. آنجا که حقتعالی می فرماید : "" سخرلکم ما فی السموات و الارض "" اشاره به همین مقام بزرگ و شاهانه دارد.
انسان ، اشرف مخلوقات است. اما حیف که این مقام بزرگ را فراموش کرده ، اسم خود را نمی داند. والا اگر به جهان بگوید: من کیستم ؟ همه او را می شناسند و از فرمان او ( که فرمان خداست ) تبعیت می کنند.
نام حقیقی پادشاه به همه ی موجودات عالم گفته شده. اگر انسان نام حقیقی ( هویت راستین ) خود را دریابد ، مقام بزرگ و اقتدار جهانی خود را بازیافته است و اگر آن را به یاد نیاورد و در فراموشی و خواب بماند ، همیشه در پستی و رنج و سختی زندگی خواهد کرد .
کسی که عظمت و بزرگی خویش را پیش از مرگ می یابد ، حتی در دنیاهای بعد از مرگ نیز از آن بهره مند خواهد بود . و کسی که در این دنیا و در زمین ، در ضعف و حقارت زندگی می کند این جریان را با شدت هر چه بیشتر در جهان های بعدی ادامه خواهد داد ...
فردی که در خواب است چگونه بیدار می شود ؟ با ضربه . این ضربه يا درونی ( از جانب استاد درونی ) است و یا بیرونی. اما در هر حال آنچه در درون است با آنچه در بیرون وجود دارد در هماهنگی است.
بعضی افراد با یک ضربه و برخی با چند ضربه بیدار می شوند . خواب بعضی از مردم ( که تعدادشان بسیار اندک می باشد ) سبک است. با اشارهای، ندایی و تکانی فورا بیدار می شوند. اما برخی دیگر ( که اکثریت مردم را تشکیل می دهند ) اینطور نیستند. باید بارها و بارها آنها را صدا بزنی و تکانشان دهی تا بالاخره شاید بیدار شوند. تازه وقتی بیدار شدند ممکن است مجددا بخوابند و یا اینکه در طول روز خواب آلوده باشند. عده ای هم که متاسفانه تعدادشان اندک نیست ، اصلا خواب نیستند و هرگز بیدار نمی شوند ، زیرا مرده اند . مگر " مسیحا نفسی " بیاید و بر آنها بدمد تا زنده شوند ...
معلم الهی ، از طریق تعالیم حق سعی در بیدار کردن انسانها دارد. نجات و رهایی در بیداری است. تعالیم حق، ندای الهی است که ما را بیدار می کند .
هدایت عملی استاد حق ، نقش تکان ها را دارد ... باید کل وجود انسان ، از خواب برخیزد. کسی که کاملا بیدار و هوشیار است با همه ی وجود خود بیداری را تجربه می کند. چشم ها و گوش هایش بیدار، ذهن و قلبش بیدار ...
ممکن است فردی را از خواب بیدار کنید ولی فقط چشمانش باز شود زیرا ذهن و قلبش خوابیده و قادر به ادراک و تفکر نیست. این احتمال وجود دارد که انسان مانند خرگوش بخوابد . بعضی ها شاید با چشم باز بخوابند، پس به هوش باشید و فریب بیداری های لحظه ای و محوری را نخورید. همه ی وجود انسان بايد بیدار شود و از خواب برخیزد. تا این بیداری کامل رخ ندهد ، پیوستن به خداوند و شادی و آرامش لایتناهی ، دست نیافتنی است ...
برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی ( استاد پیمان فتاحی ( استاد فتاح ))
امان از مرده پنداشتنِ يگانه زنده ي جهان
مي خواهم داستاني برايتان بگويم درباره ي خانواده ای که در زندگی با مشکلات و سختی های زیادی مواجه شده بود. مرد، دچار شکست مالی شده بود، فرزندشان بیماری لاعلاجی گرفته بود و افسردگی و نا امیدی تمام خانواده را محاصره کرده بود. زنِ خانواده هرچقدر سعی می کرد امیدِ رفته بر باد را به خانه برگرداند موفق نمی شد و کاری از پیش نمی رفت. تا اینکه روزی لباس سیاه پوشید و غمگین در گوشه ای نشست. همسرش پرسید: چرا لباس سیاه پوشیده ای؟ زن گفت: مگر نمی دانی که او مرده است؟ مرد با تعجب پرسید: چه کسی مرده است؟ زن پاسخ داد: خدا . مرد با تعجب گفت: چطور می توانی چنین چیزی بگویی؟ چطور ممکن است خدا بمیرد؟ زن گفت:اگر خدا نمرده است، پس دلیل این همه غصه و ناامیدی چیست؟ آيا نا اميدي كامل ازیک شخص، مرده پنداشتن او نيست؟ تو فقط از شرمت مجلس ختم نمي گيري ولي همان تصوري كه راجع به يك مرده داري را از خداوند نيز داري. نا امیدی کاری شیطانی است.
این داستان، داستان هر روز اغلب مردم است. بیشتر انسانها به سوگ خداوند نشسته اند. خدای بیشتر انسانها مرده است. چرا که اگر زنده بود، اينهمه نا امیدی، افسردگی، پوچی و بدبختي شایع نمي شد. ارتباط با خداوند نزد بسياري از انسانها معنایی ندارد. اگر به کسی بگویید مسائلت را با خدا مطرح کن و با او حرف بزن و درد دل کن، شوخی بی مزه ای با او کرده اید. و شاید هم از آن به بعد هر وقت شما را ببیند، به چشم یک آدم متحجر و خرافه گرا به شما نگاه کند!!
اما به راستی چرا خدا را مرده پنداشتهایم؟ چرا گمان میبریم که خداوند نباید و نمیتواند با مخلوق و بندهی خود ارتباط داشته باشد؟ مگر خداوند عاشق مخلوق خود نیست؟ این چگونه عشقی است که بگوییم بین عاشق و معشوق هیچ رابطهای وجود ندارد؟ مگر اساسیترین و مهمترین نیاز انسان، ارتباط با آفریدگار خود نیست پس اگر فکر کنیم که او به این نیاز مهمتر از آب و غذای بندهی خود بیاعتناست چگونه میتوان تصور کرد که خداوند بخشنده و مهربان است؟ اصلاً چرا نباید خداوند با مخلوق خود رابطهای داشته باشد؟ چرا نباید مخلوق خود را هر لحظه هدایت کند؟ چرا نباید با بندهی خود سخن بگوید؟ چرا گمان بردهاید که خداوند تنها با گروه بسیار بسیار اندکی از بندگان خود سخن گفته؟ آیا نعوذ باللّه او تبعیضی میان بندگان خود قائل است؟ چرا فکر میکنیم که پروردگار متعال زمانی سخن گفته و زمانی دیگر ساکت شده است و اکنون نیز در سکوت بسر میبرد؟...[1] ادامه دارد
[1] کتاب جریان هدایت الهی- جلد اول
کلام استاد رام الله به نقل از وبلاگ اتاد حق:
«ازدواج با يك نفر ازدواج با سرنوشت او و شريك شدن در همه مسائل و نتايج اوست... ازدواج خطرناك است اما معلوم نيست كه خطر كردن خوب باشد يا بد. بنابراين در چنين خطركردني بايد حداكثر احتياط ممكن را رعايت كرد. اين تصميم بزرگي است كه تعيين كنندة اثر و چگونگي تصميم بعدي است؛ نوعي ريسك كردن است اما ريسكي كه آنقدر مؤثر است كه ميتواند نوع زندگي انسان را بعد از وقوع خود عوض كند.
همسري همسرّي است. پس همسران حقيقي مي بايست از اسرار همديگر و بلكه سرِّي ترين درونيات هم با خبر يا در آن شريك باشند. اگر همسري شان حقيقي است بايد بتوانند در حضور همديگر، خودشان، خودِ خودشان باشند. در ناگفته ها و ناشده هاي همديگر سهيم باشند. آن ها بايد بتوانند روح خود را بدون هيچ پوششي، بصورت عريان و بي دفاع نمايان سازند و البته ديگري هركز فكر تهاجم يا سوء استفاده از اين عرياني روحي و فاش سازي اسرار را به خود راه نمي دهد اگر همسري واقعي باشد... همسري، همدستي نيست پس با كسي كه صرفاً مي تواند همدست تو باشد و همكار خوبي برايت باشد ازدواج نكن. همسر تو مي تواند هم دست تو باشد اما هم دست تو به صرف هم دستي اش نمي تواند همسر تو باشد. همسر تو حتماً همراه و همسفر تو در زندگي است اما همسفر تو در زندگي حتماً همسر تو نيست...».
§§§
«بياحترامي ناشي از پستي و حقارت نفس است... انسان به اندازه ارزش خود براي ديگران ارزش قايل است».
§§§
«دروغگويي روش انسانهاي ترسو و بزدل است. فرومايگان سعي ميكنند با دروغ از موانع عبور كنند و همين به پليدي آنها منجر ميشود و موجب سقوط آنها ميگردد. هنر آنست كه تو بدون دروغ و براساس راستي به حل مسائلات بپردازي».
§§§
«جسم تو مانند فرزند ذهن تو است. مي تواني آن را هر طور كه مي خواهي بار بياوري، يا اينكه رهايش كني و بگذاري مثل گياه خودرو و علف هرز رشد كند. اين بچه را مي تواني مقاوم، انعطاف پذير و نرم، قوي و مستحكم و هوشمند و فعال بار بياوري و يا اينكه بچه اي ضعيف و بد اخلاق و شكننده تربيت كني».
«وقتي در زميني، مرده ها را دفن مي كنند به آنجا قبرستان مي گويند. پس وقتي كه بدن خود را با غذاهاي مرده، غذاهايي كه خالي از نور و حيات اند، انباشته مي كنيد، بدن خود را به قبرستان تبديل كرده ايد. درون قبرستان انباري از ميكروب ها و آلودگي ها و مواد متعفن است. قبرستان جاي مردگان است و نه زندگان. زندگان عموماَ در جايي هستند كه لااقل به اندازه كافي آب هست. پس به اندازة كافي آب بخوريد تا جسمتان زنده بماند. با آب كافي مي توانيد يك قبرستان را به گلستان تبديل كنيد و مي توانيد همة تعفن ها و آلودگي هاي آن را بشوييد و به آن زندگي دوباره بدهيد».
§§§
«مطمئناً اگر انسان از طبيعت حمايت كند طبيعت نيز حمايت خود را از انسان نشان خواهد داد، زيرا طبيعت زنده است و عكس العمل نشان مي دهد».
§§§
«نيروي جنسي، نيروي زندگيست. نيرويي مادر كه قابل تبديل به ديگر نيروهاي حياتي و مورد نياز انسان است. هدر دادن آن هدر دادن زندگي است و بكار بردن درست آن، بدست آوردن زندگي است... رابطة جنسي هماهنگ، سازنده، تعالي بخش و ضروري است؛ و به همين ترتيب، ارتباط جنسي ناهماهنگ، ويرانگر و تخريب كننده و ضد حيات است. غالباً آنچه در مضرات رابطة جنسي گفته شده، مربوط به ارتباط جنسي ناهماهنگ است. وقتي رابطة (جنسي) ميان دو نفر كه با يكديگر هماهنگي ندارند اتفاق مي افتد اين مثل آنست كه دو درخت غير پيوندي را به يكديگر پيوند بزنيد. نه تنها پيوند اين دو رخ نمي دهد بلكه ممكن است دو درخت خشك شوند و زندگي خود را به تدريج از دست دهند. و يا شايد، اين پيوند خود را در تغييرات ناهنجار و سرطاني متجلي سازد؛ درخت را به بيماري كشندة ظاهري يا دروني مبتلا كند و ميوه و وجود آن را فاسد و تخريب كند».
§§§
«هر چه ميتواني نكن. هر چه ميتواني در يك كار بزرگ جمع كن و آنرا به انجام برسان».
§§§
«قضاوت ميان دو نفر عموماً قضاوتي ميان افراد مختلف است زيرا در هيچ اتفاقي تنها دو نفر دخيل نيستند... وقايع علل بسيار دارند لكن فكر بشر غالباً به سطحي ترين دلايل توجه دارد از اينرو قضاوت عادلانه تنها كار خداوند است و بس».
«اگر ضروريست كه نظر دهي اما ضروري نيست كه محكوم كني، پس محكوم نكن. حداكثر به تاييد نكردن بسنده كن».
§§§
«بهترين و خوبترين انديشهها، قصدها و نيات را در درون خود بكاريد و انديشههاي باطل و موهوم، انديشههاي ضعيف و پست را انكار نماييد و به آنها پشت كنيد. زيرا افكار و انديشهها، انسان را، زندگي انسان را، اعمال و كلام انسان را، و وضعيتها را ميسازند. و قلب خود را با خوبترين حسها پر كنيد كه كيفيت و حالات زندگي از اين طريق آشكار ميشود».

